محمد باقر شريعتى سبزوارى
117
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
ادراكى را نديده انگاشته و امكان ارتفاع اين اختلافات را بپذيرد كه اين شىء نه انسان است و نه حيوان و نه گياه ، بلكه مجموعهاى از ذرات اتم است كه به چشم ما انسان و حيوان مىنمايد . امكان ارتفاع در اينجا ، يعنى بپذيرد كه فكر در مسائل هندسى عين فكر در زبانشناسى است . وجدان ما هرگز حاضر نيست كه در ادراكات و افكار خود هر جمله را به جاى هرجمله و هر مفرد را به جاى هر مفرد و هر مفرد را به جاى هر جمله و بالعكس بگذارد و به يك هدف برسد و بالأخره هر ادراك را به جاى هر ادراك گذاشته و فايده و نتيجهء هر فكر را از فكر ديگر بجويد ، بلكه براى هر كلامى معناى خاصى است و هر نتيجه ، تابع مقدّمات مناسب خويش است و اين چنين نيست كه به گويد عالم متغير است و هر متغيرى گوياست ، پس خلافت بلافصل حضرت على حق است ! فكر ما هرگز مفهوم كلى را جاىگزين جزئى نساخته و احمد را عين زهرا نمىداند ، و آسمان را غير از ريسمان و زمين را غير از حيوان تلقى مىدارد . وجدان ما هرگز حاضر نيست هر كارى را به جاى هر كار و هر ابزار كار را به جاى هر ابزار كار بگذارد و براى حفارى از كاغذ و قلم استفاده كند ، براى آشاميدن آب از خاك نرم بهره جويد ، هرگز چنين نمىكند و بالأخره همه چيز را عين همه چيز بداند ، زيرا چنين انديشهاى خودش ناقض خودش مىباشد ، زيرا مفهوم « همه » بدون اختلاف و كثرت به تصور نمىآيد . مفهوم « همه » به جهت مصاديق مختلف تحقق مىيابد و از اختلافات حقيقى نشأت پيدا مىكند نه صورى و خيالى كه در اين صورت بين همه موجودات يا يك فرد مشخص فرقى نمىماند و اين بر خلاف وجدان است ، و هر چيزى كه با وجدان عمومى سازگار نباشد قطعاً سفسطهاى بيش نخواهد بود و بىترديد چنين انديشهء بىپايه ، بسى پستتر از انديشهء يك ايدئاليست و شكاك به تمام معنا مىباشد . پس بايد از انديشهء « رفع مطلق اختلاف از ميان ادراكات و افكار » براى هميشه چشم پوشيد و سپس اگر هيچ اختلافى در ميان خواص اشيا نبود كه هست هيچگونه اختلافى در تأثيراتى كه در ما مىكنند نبود . و